خرید بک لینک
روزها مثل برق و باد میگذرن و ما هم نمیفهمیم چطوری واقعا دانشگاه شرو شده و کلاس زبانم ب قوت خودش باقیه همچنان در این میون کار کردن با کتابای اضافی و فیلم دیدن هم جز واجباته به خاطر عشق زبان دو روز در هفته کلاس دارم.. پنج شنبه و دوشنبه.. میتونم بگم هرروز شکر میکنم بابت رشتم و اینکه توی دانشگاه دولتی قبول شدم و هرچی استادا میگن من زل میزنم و با ذوووق زیاد گوش میدم. از وقتی اول دبستان بودم تا حالا که ۲۳ سالمه هیجوقت اول مهر ها بیکار نبودم و این یه حس نو بودن همیشگی رو بهم میده امیرمم گفت باز میخونم واسه سال بعد.. ولی داره ی پست خیلی خوب می گیره که اگه بگیره دیگه نیازی به ارشد رفتن و دردسرشم نیس :( این ایام محرمی خیلی در حق هم دعا کنیم هرجا ک هستیم می بالم که منم جزو سیالشکری های عزادار حسینم .. واقعا نعمت بزرگیه التماس دعا

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:19

عاشورای امسالم تموم شد. همیشه شام غریبان دلم میگیره، میدونم از فرداش باز دوباره همه چی از نو شروع میشه و امام حسین فراموش میشه واسه قشری از جامعه ! امسال عاشورا رفتیم میدون نقش جهان. پر از دسته و شور و همچنین توریست هایی که خیلی براشون این مراسم جالب بود و عکس میگرفتن من هیچوقت جسارت نداشتم با هیچکدوم حرف بزنم ولی خب دیگه واقعا امیر منو هل داد به سمت اینکه باید باید حرف بزنی خلاصه یه دختر هم سن خودم واستاده بود رفتم جلو و خوش آمد گویی و اینا. 22 سالش بود اهل بلژیک و یکسال بود متاهل شده بود. تا من گفتم 3 سال هست عروسی کردم گفت هنوز نینی نداری ؟ و من فهمیدم این سوال مختص ایرانی ها نیس براش یه کم از عاشورا گفتم و توضیح دادم که جنگه مساوی ای نبوده و و و و ... اونم با تعجب گوش میداد. جالبی مردم اروپا اینکه اصلا خودشونو نمیگیرن. به اصطلاح خیلی خیلی خاکی هستن. یه تجربه ی خیلی خوبی بود برام . همیشه فک میکردم نمیتونم با مردم کشورای دیگه انگلیسی رو در رو حرف بزنم.. یه همکلاسی دارم مال تهرانه.. 26 سالشه. متاهله و فوق العاده دختر خوبیه. چند روز پیش بحث مربا بود گفتم من خیلی مربا هویج دوس دارم. شبش دیدم پی ام داده یه پرف بزرگ برام مربا هویج درست کرده یه فلاسک صورتیم میخواستم پیدا نمیکردم رفته برام پیدا کرده عکس داده خوشت میاد ؟ امیر میگفت بابا ایییول چه دوست باحااااااااالی. دو رگه ی ایرانی هن

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:19

خب از وقتی که اومدیم توی این خونه من دلم تالاپ تولوپ میکرد که بریم هرچه زودتر خونه ی خودمون و یه خونه ی خاصی مد نظرم بود میگفتم سه خوابه باشه شیک باشه نوساز .. پنجره هاش حتی آشپزخونه رو به بیرون باشه! نمیدونم چطوری خداراشکر کنم برای یه حقیقت رسوندن رویام! هنگم این روزا! بله بالاخره امیر و زهرا خانه دار می شوند آن هم نزدیک پدر زهرا نتیجه ی صبر فوق العاده شیرینه دوستان... فوق العاده.. دیروز قرار دادش بسته شد و این روزها روی ابرا راه میرم و وسیله میپیچم ... ان شا الله تا 1 آبان میریم.. گفته بودم کلی برنامه دارم ؟ کلی چیزای جینگوول؟؟؟ حس میکنم دارم جاهاز میبرم و تازه عروسم وقتی وسایلم رو چیدم حتما توی اینستا عکسشو میزارم وقتیم نتم درست شد پست میزارم عزیزان دلم مرسی از دعای پاکتون دوستون دارم

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:19

یه روزای خاصی رو تجربه میکنم. چون همه چی یهویی شد ! بعضی از دوستام عکس خونه رو دیدن خیلی خوششون اومداز دیروز کلی پی ام دارم.. حتی از هم کلاسیای جدیدم که زهرا بیام کمک ؟ تعارف نکن! یه روزه میایم همه رو جمع میکنیمآ.. منم ذووووووق میکنم که بقیه ذوق دارن انقد! بعضیا انقد خوشال شدن که من خودم خوشال نشدم ولی استرس دارم شدید. کلاسام .. هم زبان و هم یونی اثاث کشی اینکه درست بچینم و خوشگل بشه.. همش هی توی ذهنم چرخ میخوره.. الان فقط سه تا کارتن جمع کردم فرشامونم میدیم بیرون بشورن که همه چی نو باشه خلاصه خیلی خیلی محتاج دعآآآم از تهه دل دعا میکنم هرکس دلش خونه میخواد به حق امام حسین خدا هرچه زودتر فوق تصورش بهش خونه بده

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:19

بازم روزها تند تند میگذرن و چشم باز کردیم دیدیم آخرای پاییز هم داره میرسه.. میان ترمای خوشگل و زیبا هم رسیده با تحقیقات و خلاصه کردن کتاب های آنچنانی :| هنوز نامانوسم به فضای فوق لیسانس و میتونم بگم فضای کارشناسی صمیمیت و راحتیه خاصی داره.. الان استادا تحصیلات بالاتر و به نسبت جدی تر و خشک تر هستند.. ولی خب من عاشق رشتمم.. آقایی عزیزم هم از شیراز برگشت و پروسه ی مو کاشتنش هم به اتمام رسید و الان کچل خودمه آخه چقد این امیر من حساسه روی ظاهرش یه قرصایی بهش دادن و قراره 3 ماه بخوره.. بعد قطع اونا گفتن تا 6 ماه نباید باردار شید :| اگه جنین پسر باشه ناقص میشه ولی خب جنین ما دختره خلاصه بچه دار شدنم فعلا به تعویق افتاد ... هوممم.. دعا کنید از پس امتحانام خوب بربیام و گل بکارم زبانمم ترم جدیدش شروع شده و فعلا سنگین نیس.. بعد این ترم میرم وارد مرحله ادونس میشم.. خیلی خوشالم با پشتکار از پسش بر اومدم.. روز اول که رفتم زبان.. پرش به مرحله ی ادونس واسم مث رویا بود.. الان فقط یه قدم :) + تلاش کنید مطمئن باشید کائنات شما رو میرسونن به چیزی که دوس دارید :) + وقتی جاریم هنوز میگه امیر چرا توی کربلا مث مامانا هی دنبالت میگشت بهت آب و غذا بده و میخنده زهرا چایی میخوای؟ آب چی؟ زهرا خرما ؟ .....

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:19

صفحه بندی